نه هزاران نقطه ی با فاصله پشت سر هم
یا شاید خطی بی منتها...
آتش مقدس "شک" را
آن چنان در من بیفروز
تا همه ی "یقین" هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد
و آن گاه از پس توده ی این خاکستر
لبخند مهرواره بر لب های صبح یقینی
شسته از هر غبار طلوع کند.
استاد شریعتی.
.
.
.
این روزها و شاید همیشه چه قدر به استجابت این دعا نیازمندم...
روی نقشه ای بر دیوار اتاق
آنچنان حقیر می شود
که می توانی
بر همه اش مسلط شوی
حتما او هم
خواهد توانست
تو را
در برگیرد
اما
تنها آن زمان که
حقیر شود
این بار دنیای درونت
و تو نیز
فقط
عکسی باشی از خودت...!
درد هم مبهم و تیز
و وجودم لبریز
از هیاهوی جدالی پر شور
یک طرف من هستم
سوی دیگر هستند:
چند خطی به درازای زمان
روی یک خط این است:
"غم ظلمت غم نا آگاهی"
خط دیگر این است:
"درد امید به هر بی معنا
درد بی دردی مخلوق سراسر معنا"
و دگر خط ها را
تو بخوان در اینجا(...)
هر چه گفتم باشد
اما
من و تو
نه
تنها من
کنج یک معبد متروکه ی سرد
زیر تاریکی تنهایی و طرد
با خودم می گویم
شود آیا روزی
بشود روزنی از خارج معبد پیدا
بکند ریشه ی افکار پر از ماتم را
آتشی افروزد
و بگوید بانگی:
"که تو پیروز شوی بر سرما!"
سروشی از غیب: عجب! ما خودمان هم نمی دانستیم چه آفریده ایم. چه موجود ایده آلی!
...
شاید هم حق دارد بنده خدا. آخر این همه کلمه را که در لغت نامه هم می شود پیدا کرد تو بگرد دنبال مصداقش!
"۲۴ اسفند روز تجلی حضور ملت است. ۲۴ اسفند ملت ایران حماسه ای دیگر می آفرینند. بار دیگر با حضور خود مشتی دیگر در دهان استکبار می زنیم. فردا...
گوشمان پر شده است از این جملات در این چند روز. احساسات متفاوت اند. حال بعضی هایمان به هم می خورد. بعضی ها کاملا بی تفاوت اند و برخی هم احساس غرور می کنند. روزها و سالها می آیند و میروند.زمان سپری می شود. آدم ها می آیند. انتخاب می کنند. می روند. می میرند.و دوباره آدم ها می آیند...
نیاز به گفتن ندارد که امروز ۲۴ اسفند است و هشتمین دوره ی مجلس انتخاباتش قرار است امروز برگزار شود.سازندگانش دو گروهند: آدم ها و آدم ها. یکی بر می گزیند و دیگری برگزیده می شود. یکی در صف ها ی رای می ایستد تا دیگری روی یک صندلی بنشیند(خدا کند برخیزد و فریاد بزند!). هر دو گروه مهم هستند گروهی قبل ازاعلام نتایج و گروهی بعد از آن. سخن من هم فعلا در مورد قبل از اعلام نتایج است.
جنس بنی بشری که امروز پای صندوق می رود ازچه است؟ همان بنی بشر ایده آل؟! مسلما نه و البته این طبیعی است. یکدست نبودن خاصیت جامعه است. اما انسانهای ایده آل هم وجود دارند. جدا از این بحث مصداقی اگر الگوهایمان هم ایده آل باشند جای شکرش هست.
ما مختاریم(فکر می کنم) . ما محتاجیم به خیلی چیزها که احتمالا رفعش از دست خودمان برنمی آید. (خدا کند از دست آنها بر بیاید.) ما باید(تو بخوان می توانیم) در انتخابات شرکت کنیم. اصلا اینها به من چه ربطی دارد. فکر می کنم چیز دیگری می خواستم بگویم.
از خیلی از چیزها که بگذریم. به چیز دیگری می رسیم. سخن این است ما چگونه انتخاب می کنیم؟ چگونه باید انتخاب کنیم؟
آنچه که در سیمای روش های انتخابی مردم ما دیده می شود گواه آن است که گویا معیار ثابتی برای انتخاب افراد وجود ندارد. مردم در انتخاب خود احتمالا معیار هایی را در نظر دارند. این معیار ها طیفی از ویژگی ها را شامل می شود.(تو بخوان باید بشود). سوابق فردی و اجتماعی کاندیداها آگاهی وی از مسائل مورد نیاز برای یک نماینده و... از جمله این مولفه ها هستند. اما گویا واقعیتی که در جریان است چیز دیگری است. آدمی به طور کلی و مردم ما به طور خاص نسبت به اتفاقات و شرایط مقطعی که در زمان رخ می دهد و نسبتی را با آنها برقرار می کند بسیار تاثیر پذیر است. به عبارت دیگر آنجه که در کشور ما رفتار انتخاباتی فرد را شکل می دهد شرایطی است که وی در زمان حال و گذشته نزدیک داشته است. از این رو به نظر می رسد گاهی اوقات در این رفتار ها نوعی شتاب زدگی وجود دارد. شاید با مثالی ساده موضوع روشن تر شود. مثلا تورم کنونی کشور را در نظر بگیرد. یک اتفاق مقطعی در زمان که نسبتی را با افراد جامعه برقرار میکند و بر حیات مادی و حتی معنوی آنها تاثیر می گذارد. در کشور ما ازآن جا که در صد زیادی از افراد هنوز با رفع نیاز های اولیه ی خود در گیر هستند مواردی چون تورم بر زندگی آنها بسیار موثر خواهد بود از این رو این مساله به عنوان معیاری برای انتخاب آنها در نظر گرفته می شود. در این حالت کارگزاران قبلی چهره ای مذموم در نزد این افراد می یابند.
نکته ی دیگر این است که سیستم ارائه لیست از سوی احزاب گرچه کار را تا حد زیادی برای رای دهندگان آسان می کند و با جای دادن چند نام در زیر یک نام سیاست های کلی آنها را روشن می کند اما از طرف دیگر باعث شده است تا تلاش افراد برای شناخت درست و دقیق نامزدها به حد اقل برسد (البته این تلاش در سطح نخبگان و عوام متفاوت است.) و صرف قرار گرفتن یک فرد در یک لیست برای او اعتبار بوجود بیاید و بالعکس.
علاقه ای( حوصله ای) برای طولانی کردن مطلب ندارم. به همین خاطر سعی می کنم سریع تر تمامش كنم. بايد این موضوع را ذکر کرد که بحث دشواری های فهم رفتار های انتخاباتی مردم ما از بحث ها ی روز جامعه شناسی است و مساله ای نیست که یک مطلب چند خطی کفافش را بدهد. به نظر می رسد توجه به بحران های بلند مدت کشور و شرایط مقطعی زمانی با یک دیگر و بررسی کاندایداها در طول زمان و نه فقط بر اساس اقدامات آنها در مقاطع خاص در کنار تلاش(هر فرد با توجه به شرایط و امکانات) برای شناخت درست کاندایداها بر اساس معیار های جمعی و شخصی در یک انتخاب خوب و آگاهانه موثر خواهد بود.
پانوشت۱. پای سیاست هم به این وبلاگ باز شد. خدا به خیر کند!
پانوشت۲. خوشحال می شوم نظر شما را هم در این باره بدانم. هرچند که من همه ی حرف هایم را نزدم و فکر می کنم نگفتن بهتر از ناقص گفتن است. اما من به هرحال این قدر گفتم!
گرچه به نظرم بسیار عادی و طبیعی است اما عنصر گیج کنندگی را هم با خود به همراه دارد. گوناگونی و تنوع بسیار درمیدان های مختلف به ویژه حوزه عقاید و ارتباطات و در عین حال محدودیت زمان برای انسان مدرن! گویی باعث شده تا اغلب، متفاوت آگاه شود و بفهمد. یا اصلا نمی فهمد یا ناقص می فهمد و یا غلط. و البته همه اینها طبیعی است(البته درحوزه مورد بحث)
نمی دانم چه شده که مطالب آغازین این وبلاگ رسانه را هدف خود قرار داده اند. شاید دلیلش درگیری و مشغول بودن من در این چند مدت با روزنامه های مختلف و توجه بیشتر به آنها به خاطر انتخابات است!
سرگردانی حاصل از خواندن روزنامه ها گویی هیچ گاه به بایان نخواهد رسید و البته باز هم طبیعی است( شاید وقتی دیگر در مورد این طبیعی بودن حرف زدم.). در این حالت به نظر می رسد ما انسان ها به عنوان مصرف کنندگان رسانه باید نسبت خود را با این موضوع مشخص کنیم. شاید یافتن جواب اصلی و مناسب را باید در مسائل مربوط به فلسفه و جامعه شناسی رسانه جست و جو کرد. اما قصد من در این مطلب بیشتر مروری است بر آنچه که اکنون در جریان است و بحث های بنیادی تر به جایی دیگر موکول می کنیم.
در بررسی مطالب رسانه ها یکی از نکات مهم توجه به لایه لایه بودن مخاطبان است. هریک از این لایه ها ویژگی هایی را دارد که در نهایت در هنگام مواجهه با بیان رسانه در آگاهی، درک و رفتار مخاطب موثر خواهد بود. این ویژگی ها بسیار گسترده اند. از خصوصیات فردی گرفته تا مسائل مربوط به بایگاه و طبقه فرد در اجتماع و … گرچه معمولا ویژگیهای فردی نقش مهمی را در طرح ریزی برنامه های مجریان رسانه ایفا نمی کند اما درعوض خصوصیات اجتماعی و جمعی یکی ازمولفه های برنامه ریزی برای اصحاب رسانه است.
اما نکته ی دیگر توجه به گوناگونی شدید در رسانه ها است. تنوع، عنصر جدایی نابذیر رسانه هاست و عدم وجود آن بسیار بی معنی است و اصولا امکان ندارد. رسانه در یک نگاه تجلی جامعه است. جامعه ای سر شار از تفاوت. اما از منظری دیگر به موضوع گوناگونی نگاه می کنیم. خواننده یک روزنامه حداقل انتظاری که از رسانه اش دارد انتقال واقعیت است.(که البته توقع بی جایی است!) اینکه رسانه های گوناگون راویان مختلف یک واقعیت هستند. تا حدی و در برخی موارد قابل قبول است. و شاید اصلا درهمه موارد قابل توجیه باشد. اما مساله ای که این جا به میان میآید جدال خواننده است. جدال درونی با خود و جدالی بیرونی با جامعه و رسانه ها و … . در این مرحله است که لایه های مختلف خوانندگان با موضوع، متفاوت برخورد می کنند. خوانند گان عادی در آغاز وجود تناقض ها برایشان شگفت می نماید و به تدریج این مساله امری عادی تلقی می شود( که البته درست است سخن ما در این جا در باب رفتار مخاطبان است.) اما دسته ای دیگر از مخاطبین گرچه وجود تناقض در رسانه ها برایشان عادی می نماید اما قبول این تناقض در دنیای خارج برایشان سخت خواهد بود از این رو دراینجا اقدامات مختلفی از سوی این سطح از مخاطبان برای نزدیک شدن حد اکثری به واقعیت خارجی صورتی میگیرد(البته شاید این واقعیت خارجی بیشتر در ژانر خبر موضوعیت داشته باشد گرچه در نگاهی کلی تر و با گسترش معنا قابل تعمیم به موضوعات دیگر نیز خواهد بود). اما نکته ای که در این جا قابل ذکر است این است که تلاش این سطح از مخاطبان برای نیل به هدف خود معمولا دوباره از طریق رسانه ها (هرچند با عمق بیشتر) صورت می گیرد و در نهایت دراینجا مساله ای رخ می دهد که من نامش را "دور رسانه ای" می گذارم.گویی انسان محکوم به نادانی همیشگی می شود! گرچه این تلاشها باعث می شود تا فرد روایت های بیشتری را از واقعیت درذهن خود داشته باشد اما در نهایت از رسیدن به واقعیت( در صورت وجود!) محروم خواهد شد.
بالاخره سیاه، سفید، خاکستری یا هیچ کدام!؟ مهم نیست! آدم ها چه می کنند!؟
پانوشت.الف/ خودمانیم من که نوشتن درست و حسابی بلد نیستم این چند خط احتمالا مزخرف را هم نوشتم چون دیگر داشتم زیر فشار له میشدم از خواندن چند خبر!
با نوشت.ب/راستی شما اگر فهمیدید که داستان حمایت هنرمندان از یکی از احزاب کشور واقعاً چه بوده ما را هم خبر کنید!!!
با نوشت.ج/ خیلی توجه نکنید که چرا گاهی موضوعی که قرار بود بررسی شود، نشد و به مساله ی دیگری برداخته شد. باز تاکید میکنم اینجا وبلاگ است با همه تعریف هایش.
بسم الحق موجود
صبح که از خانه بیرون می آیی باز هم مثل هر روز مزخرفات مفید در این سو و آن سویت دیده میشوند. بخواهی یا نه می ایستی حداقل نگاهشان می کنی. خیلی همت به خرج بدهی دست توی جیبت می کنی و بنا بر هزاران معیار یکیشان را میخری و شاید هم مثل من چند تایشان را.
حالا تازه این اول کار است باید به فکر زمان و مکان مناسب باشی یا نه راه دیگری هم هست همان وسط خیابان می ایستی، دو دستی می چسبی اش و اول همه زل میزنی به عکس ها و تیترهای درشتش!
نه این طوری نمیشود باید نشست. بالاخره جایی برای نشستن گیر می آید. و حالا شروع می کنی از همان صفحه اول روزنامه ی کذایی را می خوانی. کاش فقط می خواندی. هر صفحه را که ورق می زنی حالت هم عوض می شود خوشحال می شوی شاید هم غمگین. شاید هم عصبانی شوی مثل امروز من.
وای خدای من چه قدر همه چیز آن طوری نیست که آدم فکر میکند. چه قدر گاهی وقتها عصبانی شدن مفید است. چه قدر گاهی وقتها احمق بودن آدم ها عذاب آور است. نه؟
چه مزخرفاتی می بافم اما باشد اشکالی ندارد اینجا وبلاگ است و به قول دوستان "با همه تعریف ها وکارکردهایش"
واقعا چه احساس جالبی دارم چه ترکیب احساساتی!
تنفر، علاقه و... و همه این ها در یک آن برایم به وجود می آید.
احساس می کنم این مطلب را فقط برای آنکه چیزی نوشته باشم نوشتم. اما نه این طورها هم نیست. شاید این قدر حرف داشتم که نمی دانستم چه طور باید اینجا بریزمشان و خوب این طوری ریختمشان. این از اولین مطلب این وبلاگ. سالی که نکوست از بهارش بیداست!
